عمو اسدا… : با شستنگنبد و گلدسته ها عشق ميكنم گفتگو با شوينده گنبدحرم مطهر امام رضا(ع)
چقدر گرم است همآغوشي؛ وقتي گنبد طلا را در آغوش ميفشاري و آن را مال خود ميكني هرچند هميشه ميليونها چشم گريان به آن دوخته شده اما عشق تو و گنبد امام رضا(ع) عشقي است كه از فراغ و وصال گذشته. براي تويي كه هميشه وصل ميشوي و بر سرافرازي خود ميبالي چرا كه اسمت در ليست خدمتگزاران هميشگي امام رضا(ع) هست و دوستي تو با او اثبات شده.
40سال پيش، زرين مهر در آرزوي حرم مطهر
چهل سال پيش بود كه بنا به تصادف وارد حرم شدي. اين بار براي كار. وقت و بيوقت به پا بوسش ميرفتي. مثل حالا عاشقش بودي…
فكر ميكني و چيزي يادت ميآيد. چيزي مثل يك حاجت. در كار و بارت ترديد داشتي، آرزوي خدمت به امام رضا در پوست و خونت بود اما به زبان آوردنش كمي سخت بود. آرزوي بزرگي بود «هركس سعادت خدمت به آقا را ندارد» چشمانت را بستي و پلكهايت را به هم فشردي«يا امام رضا» همين آرامت ميكرد. جسارت خواستن از امام را براي خدمتگزاري در دلت حبس كردي. اما مگر ميشود از عشق او ياد كني و در دلت حبس شود. بعدا فهميدي اين حاجت توان سكوت و در دل ماندن نداشت. بعدا فهميدي چطور به سراغت آمد. در كارت گرفتار بودي و امام رضا(ع) تنها كس غريبان بود. قبلترها هم براي پابوسي از گناباد به مشهد ميآمدي. حالا يادت ميآيد كه اين حاجت هم روا شده بود و تو همجوار هميشگي امام رضا(ع) شده بودي.

خودت هم به ياد نميآوري چطور كار و پيشهات يك باره با بارگاه ملكوتي امام رضا(ع) گره خورد، ميگويي؛ كارم از ابتدا بنايي بود. وقتي براي كار وارد حرم شدم آستان قدس با من قراداد بست تا در بخش مرمتهاي جزئي كار كنم. انگار آرزوهايم تمام شده بود.
20سال بعد؛ طنابگيري روي گنبد طلا
آنقدر گرم كار در جايجاي حرم مطهر بودي كه نفهميدي اين سالها چطور سپري شد. در اين سالها گاهي نگاهي با گنبد ميانداختي و ميديدي زير نور زرد يك نفر چطور روي گنبد آب ميگيرد و آن را ميشويد اما فكرش را هم نميكردي كه روزي خودت پاي بر ارتفاع 22متري گنبد طلا بگذاري…
گنبد طلا چقدر ارتفاع دارد؟
22متر
از اين ارتفاع نميترسي؟
نه نميترسم!
تا حالا از بالاي گنبد به پايين نگاه كردي؟
بله ولي اين كار سبب ترس ميشود.
كارت را با گرفتن طناب شروع كردي. همان نردبان طنابي كه بايد يك نفر روي آن ميايستاد و گنبد طلا را ميشست. گاهي از آن بالا به پايين نگاه ميگردي . به هزاران چشم كه آرزو داشتند جاي تو باشند و تو سطح طلاي گنبد را لمس ميكردي. دور و برت را نگاه ميكني و ميبيني هيچكسي از قديميها نمانده. بايد دست به كار شوي، از طناب بالا بروي و مشغول شستن گنبد طلاي حضرت شوي.
پايين رفتن از نردبان طنابي براي اولين بار خاطره خوبي بود. بهخصوص آنجا كه پوست دستت را روي كتيبه كمر گنبد ميكشيدي، انگار علم بالا با پايين خيلي فرق ميكند. انگشتانت را تا آنجا كه ميرسد، روي تميزي گنبد شسته شده ميكشي. داري آن را به آغوش ميكشي. عشق به امام رضا(ع)، عشق سالهاي انتظار، اينجا اوج ميگيرد. زماني كه او با همه عظمت و بزرگياش نگاه تو را گريان ميكند.
عمو اسدا… تنها گنبد شوي حرم مطهر امام رضا(ع)
اسدا… زرين مهر اكنون نزديك به 20سال است كه مشغول شستن گنبد طلا و گلدستههاي حرم ميباشد.
هر چند وقت يك بار گنبد را ميشوييد؟
قديمها هفتهاي يك بار گنبد شسته ميشد يا حداقل آب گرفته ميشد. اما حالا از آنجايي كه به كارهاي ديگري در حرم چون تعميرات مشغول هستم هر چهار ماه يك بار.
http://www.shahraranews.com/1389,7,20.html